شمارهٔ ۴۰۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید هر جا که برود، چهرهی محبوب را در ذهن دارد. او از دیدن دیگران بیفایده میداند، چرا که دلش فقط برای معشوق میتپد. شاعر همچنین دربارهی گلهایی که از طرف معشوق به او میرسند و درد و غمهایی که در کنار دیگران تجربه میکند، صحبت میکند. او دچار آتش عشق است و در کنار رفقا در مجالس عشق، درد و شوق خود را با ساغر شراب به یاد محبوب تسکین میدهد. در نهایت، دل او پاک و بیغش است و فقط برای معشوق به عشق و حسرت میگذرد.
چنین که پیش نظر صورت نکوی تو دارمبهر طرف که کنم سجده روبروی تو دارم
هوش مصنوعی: به این شکل که من همیشه چهره زیبا و دلنشین تو را در نظر دارم، هر جا که بخواهم احترام بگذارم، به سمت تو مینگرم.
ز دیدن دگرانم چه سود چون من حیراننظر بصورت ایشان و دل بسوی تو دارم
هوش مصنوعی: دیدن دیگران برای من فایدهای ندارد، زیرا من تنها به چهره آنها نگاه میکنم و دلباخته تو هستم.
صبا ز دست تو برگ گلی که سوی من آرددرون پیرهنش مدتی ببوی تو دارم
هوش مصنوعی: بادی که از طرف تو میآید، گلی را به سوی من میآورد که در دل پیراهنش، بوی تو را برای مدتی استشمام میکنم.
نشسته اند حریفان ببزم عشق و من از غمگرفته ساغر و با خویش گفتگوی تو دارم
هوش مصنوعی: حریفان در میکده مشغول شادی و عشق هستند، اما من از اندوهم مشغول نوشیدن هستم و در دل با تو صحبت میکنم.
درون سوخته و آه گرم و چهره ی شمعینشانه هاست که از داغ آرزوی تو دارم
هوش مصنوعی: درون من سوزی وجود دارد و از حرارت عشق تو در آتش امیدهایم، چهرهام مانند شمعی است که نشان از این حس میدهد.
ز گرد هستی موهوم شسته آینه ی دلچو آب دیده ی خود رو بخاک کوی تو دارم
هوش مصنوعی: از دنیای فریبنده و ناپایدار شستهام، دلام را مانند آینهای پاک کردهام. همانطور که اشکهایم را در خاک کوی تو میریزم.
شب شراب اگر نیست ره ببزم تو این بسکه گوش دل چو فغانی به های و هوی و دارم
هوش مصنوعی: اگرچه در شب شراب خبری نیست و به جشن و خوشی نمیتوان رفت، اما همین که دل من با گوش خود صدای شاد و توانبخش را میشنود، برایم کافی است.