شمارهٔ ۴۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و دلتنگی خود به خاطر دوری از معشوق سخن میگوید و آرزوی نزدیکی به او را دارد. او به این موضوع اشاره میکند که در دنیای پر از عواطف و احساسات، همواره در پی وصال معشوق است و نمیخواهد مانند خاری در میان گلها قرار گیرد. شاعر از سوختن دل خود به خاطر عشق صحبت میکند و میگوید که نمیخواهد تنها به نشانههای موقتی عیش و خوشی بسنده کند. او در انتها، از نگرانی و درد خود در تنهایی میگوید و این که فریادش بیاثر مانده و تنها در پی حقیقی بودن احساساتش است.
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشمنه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم
هوش مصنوعی: دلم برای تو میسوزد که آرزو میکنم روزی همچون گلی در کنار تو باشم و نه اینکه فقط در زمان شکفتن گل به شمار خارش و علف هرز بیفتم.
مرا از سوختن شد دولت پروانگی حاصلچرا بیخود به شهد عیش مایل چون مگس باشم
هوش مصنوعی: من از سوختن به حالتی چون پروانه دست یافتهام، اما چرا باید بیفکر و ناآگاه به لذتها مانند مگس جذب شیرینی شوم؟
مرا جذب عتابت میکشد در بزم وصل آخرچه غم گر چند روزی از رقیبان بازپس باشم
هوش مصنوعی: من از سرزنش تو در میان لذتهای وصال به شدت جذب میشوم. چه اهمیتی دارد اگر چند روزی از رقبای خود عقب بمانم؟
ز ترک خویش چون عنقا توان شد در جهان پنهانچرا در قید تن درمانده چون مرغ قفس باشم
هوش مصنوعی: چرا باید در این دنیا در قید جسم و محدودیتهای آن در بند باشم، در حالی که از سرنوشت و وجود خود، میتوانم به آزادی و فراتر از آنچه هستم فکر کنم؟ مانند آن پرنده افسانهای که در دل آزادگی زندگی میکند، من نیز میخواهم از قید و بندها رها شوم.
ملامت میکند هرکس که میبیند مرا بیتوبدین یک جان که من دارم اسیر چند کس باشم
هوش مصنوعی: هر کسی که مرا بدون تو میبیند، مرا سرزنش میکند که چگونه میتوانم با این یک جان، به چند نفر دیگر تعلق داشته باشم.
درین آب و هوا مرغ دلم هرگز فرو نایدمگر کز دانهٔ خال تو در دام هوس باشم
هوش مصنوعی: در این آب و هوا، قلب من هرگز آرام نمیگیرد مگر اینکه برای دانهٔ محبت تو اسیر آرزوها شوم.
اثر چون نیست در فریاد من شبهای تنهاییفغانی تا به کی در ناله از فریادرس باشم
هوش مصنوعی: وقتی فریادم اثری ندارد، در شبهای تنهاییام مدام ناله میکنم. تا کی باید در این حال از کسی کمک بخواهم؟