شمارهٔ ۴۳۱
هوش مصنوعی: این شعر ناله و دلنوشته عاشقانهای از شاعر است که در آن به سراغ معشوق خود میرود و احساساتش را نسبت به او بیان میکند. او از دلتنگی و دوری از معشوق میگوید و اینکه زیباییهای دنیا بدون وجود او خوشایند نیست. شاعر از درد فراق شاکی است و میگوید که فرصت کافی برای فراموش کردن آن را ندارد. او آرزو میکند که بتواند از این دردها رهایی یابد و در جستجوی معشوق، به دشت و صحرا برود و شعلههای عشقش را برافروزد. در کل، این شعر به عشق، دلتنگی و امید در پی وصل اشاره دارد.
کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشمچند ناز سرو و جور غنچهٔ رعنا کشم
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، چه کسی را در دل عاشق خود جا دادهای که من بخواهم برای تو اینقدر سختی بکشم و ناز و زیبایی تو را تحمل کنم؟
بیگل روی تو در خلوتسرای چشم و دلخوش نباشد گر هزاران صورت زیبا کشم
هوش مصنوعی: بدون گل روی تو، در خلوتهای چشم و دل هیچ خوشحالی وجود ندارد، حتی اگر هزاران چهره زیبا را به تصویر بکشم.
میکشم دامن ز گرد راهت از غیرت ولیگر دهد دستم روان در دیدهٔ بینا کشم
هوش مصنوعی: من به خاطر غیرتی که دارم، دامن خود را از کنار راهت میکشم، اما اگر دستم به چشمی بینا برسد، آن را خواهم گرفت.
چند دور از چشمهٔ نوش تو از درد فراقسر نهم در آب شور دیده و دریا کشم
هوش مصنوعی: مدتی است که از دسترسی به عشق تو دور شدهام و به همین خاطر در آب شور چشمانم اشک میریزم و دریا به وجود میآورم.
ماندهام در دشت حرمان و ز دست روزگارآنقدر فرصت نمییابم که خار از پا کشم
هوش مصنوعی: در دشت بیامیدی ماندهام و به قدری از دست روزگار گرفتار شدهام که حتی زمانی برای برداشتن خار از پایم پیدا نمیکنم.
تنگ شد بر من فضای شهر از آن مشکینغزالدست همت بعد ازین در دامن صحرا کشم
هوش مصنوعی: فضای شهر برای من تنگ و محدود شده است، به همین خاطر دیگر نمیتوانم در اینجا بمانم و به زودی به دامن صحرا میروم تا آزادانه زندگی کنم.
چون فغانی از دل سوزان و چشم اشکبارشعله از دریا برآرم لاله از خارا کشم
هوش مصنوعی: وقتی که از دل سوختهام فریادی برآورم و چشمانم پر از اشک باشد، از دریا شعلهای برمیخیزد و از دل سنگ لالهای میکشم.