شمارهٔ ۴۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظات خوشی و زیبایی عشق صحبت میکند. هر لحظه که از بزم شادی میآید، او را با دلنوازی میبیند و از این رو، جانش به استقبال آن عشق ناز میآید. او این عشق را همچون سروی ناز تصور میکند که برای کشتن او آمده است و از این فضای زیبا و پر احساس خوشحال است. همچنین، شاعر به کوتاهی عمر و درازبودن راه دوری که باید بپیماید تا به معشوق برسد اشاره میکند. او از درد نهان و نالههایی که از درونش برمیخیزد، سخن میگوید و از محبوبش میخواهد تا هر چه زودتر به سراغش بیاید، زیرا عمرش محدود است و دلش به شدت درد میکشد.
هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برونچون مرا بیند رود از ناز و باز آید برون
هوش مصنوعی: هر لحظه از جمع شادی، او که دل را مینوازد، بیرون میآید و وقتی مرا میبیند، با نازش به راه میافتد و دوباره باز میگردد.
چون برون آید بقصد کشتنم آن سرو نازجان باستقبال او با صد نیاز آید برون
هوش مصنوعی: زمانی که آن سرو زیبا برای کشتن من بیرون میآید، جانم با تمام درخواستها و نیازهایم به استقبال او میآید.
خوشدلم از سنگ بیدادش که لطف و رحمتستهر چه از چنگ بتان عشوه ساز آید برون
هوش مصنوعی: من از ظلم و سختی که میکشم خوشحالم، چرا که هرچه از چنگال زیبای معشوقان بیرون میآید، در واقع نشانهای از لطف و رحمت است.
بگذرانید از سر آن کوی تابوت مراتا بتقریب نماز آن سرو ناز آید برون
هوش مصنوعی: مرا از آن خیابان عبور دهید تا به جایی برسم که آن معشوق زیبا به هنگام نماز بیرون بیاید.
عمر کوتاهست و راه وادی هجران درازجان کجا زین وادی دور و دراز آید برون
هوش مصنوعی: عمر انسان کوتاه است و مسیر جدایی بسیار طولانی. جان چگونه میتواند از این مسیر دور و طولانی خارج شود؟
نیک بشنو کز بسی درد نهان دارد خبرنالهای کان از درون اهل راز آید برون
هوش مصنوعی: خوب گوش کن که از بین دردهای پنهان، خبری وجود دارد که صدایی از درون اهل راز به گوش میرسد.
از دل گرم فغانی بیتو ای چشم و چراغتا دمی باقیست آه جانگداز آید برون
هوش مصنوعی: از دل پر از احساس و فریاد من، ای نور چشم و زندگیام، تا زمانی که زندگی باقیست، آهی جانسوز از درونم بیرون خواهد آمد.