شمارهٔ ۴۷۵
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و longing نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر از دردی که این جدایی به او میزند صحبت میکند و سوال میکند که چه کسی میتواند این وضعیت را تغییر دهد. او به زیبایی معشوق و تاثیری که بر روحش دارد، اشاره میکند. همچنین با اشاره به روزهای خوب و بهاری، حال خود را با غم و خزان مقایسه میکند و از روزهای دشوار و اندوه خود میگوید. در پایان به تلاشی که برای بهبود وضعیتش میکند، اما همچنان در رنج و حسرت باقی مانده است، اشاره میگردد.
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست اینخون می کند و می رود آیا چه کسست این
هوش مصنوعی: به آسمان میروم و میبینم که چه زیبایی به گلها داده شده است. این خون که در وجودم جریان دارد، از من میریزد و میرود. آیا این چه کسی است که چنین حالتی را به من داده؟
بر دیده ی ما منتظران رخش مکن گرمآهسته رو ای ترک نه رود ارسست این
هوش مصنوعی: ای محبوب، بر چشمان ما که منتظر تو هستند ننگر، به آرامی برو، ای ترک، که تو مانند رود ارس نیستی.
هر صبح فروزان تری از آه اسیرانبرخور که هنوز از دل ما یکنفسست این
هوش مصنوعی: هر روز، شعلهای از درد و تپش دل کسانی که در بند هستند، بیشتر و بیشتر میتابد. هنوز هم این درد و تپش در دل ما وجود دارد و ما را تحت تأثیر قرار میدهد.
نالان دل من نغمه ی داود نداندآزاد کنیدش که نه مرغ قفسست این
هوش مصنوعی: دل من در حال ناله است و نمیتواند مانند نغمهی داود سرود بخواند. باید او را آزاد کنید، زیرا او مثل پرندهای در قفس نیست.
بر جام مراد دگران چشم چه داریهمت طلب ایدل همه را دسترسست این
هوش مصنوعی: به دیگران چه نگاهی داری وقتی خودت به هدف و آرزویت نمیرسی؟ همه میتوانند به خواستههای خود دست یابند.
هر مرغ درین باغ گلی دید و بهاریماییم و خزان کز دگران باز پسست این
هوش مصنوعی: هر پرندهای در این باغ گلی را میبیند و بهاری را تجربه میکند، اما ما در خزان هستیم که بازگشتی از دیگران است.
در خرمن خود بهر گلی بر زدی آتشمی سوز چه تدبیر فغانی هوسست این
هوش مصنوعی: در مزرعهات آتش زدی و گلهای زیبایت را سوزاندی؛ چه تدبیر بیفکری است که این امید و آرزو را به خطر انداختی!