شمارهٔ ۴۸۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و ناز است. شاعر به معشوق میگوید که از دل عاشق بیخبر نباشد و از احساسات و نگاههای عمیق عاشقان غافل نماند. او همچنین خواهان این است که معشوق در قضاوت خود احتیاط کند و بیتوجهی نکرده و برای عاشقانی که از عشق رنج میبرند، راحتی و آرامش بیاورد. شاعر از معشوق میخواهد که در کنار دوستان و آشناها لبخند بر لب داشته باشد و از غم و درد فراموشی به دور باشد. در نهایت، او از معشوق میخواهد تا با آگاهی و احساس در کنار او بنشیند و به عشق و زیبایی زندگی توجه کند.
ای مست ناز از دل ما بیخبر مشونا آزموده منکر اهل نظر مشو
هوش مصنوعی: ای معشوق بدمستی، از احساسات و دلهای عاشق ما غافل نشو، و به سادگی کسانی که در این راه تجربه ندارند، حقیقت را انکار نکن.
ساغر ز دست خود بکف بیغمان منهدر قصد جان عاشق خونین جگر مشو
هوش مصنوعی: ساغر را از دست خود رها نکن و بیخیال نباش، در پی جان عاشق شجاع و پر از درد دل نباش.
در کار ما اگر نکنی زهر چشم کمباری بروی غیر چو شیر و شکر مشو
هوش مصنوعی: اگر در کار ما تاثیر منفی نگذاری، میتوانی به راحتی زندگی کنی و نباید مانند دیگران با تلخی و سختی روبرو شوی.
با مدعی بگوی که در کار عاشقانگر زانکه نیک می نشوی زین بتر مشو
هوش مصنوعی: به مدعی بگو که در کار عاشقان، اگر به خوبی طرف را نشویی، از این بدتر نشوید.
سر خوش چو در خرابه ی احباب آمدیبنشین دمی و از سخن ما بدر مشو
هوش مصنوعی: زمانی که به دورهمی دوستانه و شادبی آمدی، لحظهای خوش بگذران و از گفتوگوهای ما دور نشو.
شب زنده دار و روز دلا بگذران بغمگر عاشقی فریفته ی خواب و خور مشو
هوش مصنوعی: شب را بیدار بمان و در روز با دل شاد زندگی کن. اگر عاشق هستی، نباید به خواب و خوراک خود دل بسپاری و فریفتهی آنها شوی.
بر روی گلرخان در دل باز کرده ییبنشین به آب دیده فغانی و تر مشو
هوش مصنوعی: بر روی چهرههای زیبا نشسته و دل را گشودهای؛ در آغوش غم و اندوه، اشکهایت را بریز و بیتاب نباش.