شمارهٔ ۵۱۶
هوش مصنوعی: این شعر درخواستهایی از خداوند دارد. شاعر از او میخواهد که زیبایی و جذابیتهایی به او بدهد، توبهاش را با چهرهای زیبا بپذیرد و در رسیدن به آرزوهایش، قدرت و ارادهای به او عطا کند. او همچنین از خدا میخواهد که زمین خشک وجودش را زنده کند و دلش را با زیبایی عشق پر کند. شاعر به تیره شدن دیدهاش از ستارهها اشاره میکند و از خدا میطلبد که در لحظات آخر زندگیاش بر سر خاکش بیاید و به او نعمت و آسایش بدهد. در نهایت، او از خدا میخواهد که در هنگام شهادت به او قدرت بیان و سخن را عطا کند.
یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بدهتوبه ی عشقم بدست ماه سیمایی بده
هوش مصنوعی: خداوندا، از باغ زیباییام سر و بالایی عطا کن و توفیق توبه به من بده تا عشق و علاقهام را با چهرهی نقرهای و زیبا به دست آورم.
دستم اندر حلقه ی فتراک سلطانی رساندر قبول این مرادم قوت پایی بده
هوش مصنوعی: دست من در دایره ی بند سلطنت قرار دارد، پس کمک کن تا این هدفم را به دست آورم و قدرتی برای ادامه راهم به من عطا کن.
از کف خضری بحلق تشنه ام آبی چکاناین زمین خشک را یکبار احیایی بده
هوش مصنوعی: از دستان سبز خود، به من که تشنهام، آبی بده تا این زمین خشک را یک بار دیگر زنده کنی.
جلوه ی طاووس خواهد این دل ویرانه وشاز شبستان وصالش مجلس آرایی بده
هوش مصنوعی: دل ویران من میخواهد که زیبایی چون طاووس داشته باشد و از عشق و وصال او، جشن و سروری برپا کند.
دیده ی شب زنده دارم تیره شد زین اخترانیا رب از دریای عشقم در یکتایی بده
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر این ستارهها تاریک شده است. ای خدا، از دریای عشق من، تنها یک کناره به من عطا کن.
شکر این کز مجلس عیش تو رفتم تلخکامچون بمیرم بر سر خاک آی و حلوایی بده
هوش مصنوعی: من از جمع خوشی و شادی تو را ترک کردم و حالا تلخکام. وقتی که بمیرم، بروی قبرم بیایید و حلوایی به من بدهید.
قادرا وقت شهادت در حضور شمع وصلتو فغانی را زبان گرم گویایی بده
هوش مصنوعی: ای معشوق، در لحظهی شهادت و در محضر شمعی که یادآور وصل توست، به من قوت سخن بده تا فریاد عشق خود را بهخوبی بیان کنم.