شمارهٔ ۵۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و انتظار میپردازد. او میگوید که اگر عزم رفتن به سوی معشوق را نداشته باشی، نمیتوانی به مقصد مورد نظر برسی. روح او در حالت درگیری و اشتیاق به معشوق است و از او میخواهد که چرا هنوز نیامده است. شاعر به حال دل خود اشاره میکند که با وجود درد و داغ عاشقی، اگر به این وضعیت عادت کنی، میتوانی آرامش پیدا کنی. او همچنین نسبت به زیبایی معشوق و بیتوجهی خود به آن ابراز تأسف میکند و در پایان اشارهای به شوری و هیجان در عشق دارد که معشوق به او نشان میدهد.
دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیماییکه نتوان رفت راه کعبه تا نبود توانایی
هوش مصنوعی: ای دل، اگر بدون ارزش واقعی جان خود را صرف کنی، هرگز به مسیر عشق او قدم نخواهی گذاشت؛ چون تا زمانی که توان قلبی و روحی نداشته باشی، نمیتوانی به کعبه عشق دست یابی.
مرا جان بر لب و گفتی که می آیم دم دیگرچو خواهی آمدن باری چرا ایندم نمی آیی
هوش مصنوعی: من در حال حاضر در شرایطی سخت و نزدیک به مرگ هستم و تو گفتی که در زمان دیگری میآیی. حالا چرا در این لحظه نمیآیی؟
دمی گفتی نیاسودم ز سودای پریرویانبه داغ و درد اگر قانع شوی ای دل بیاسایی
هوش مصنوعی: برخی لحظات گفتم که از خیالات زیبا رویان آسوده نیستم، اما اگر تو به درد و رنجهای خود رضا بدهی، میتوانی آرامش بیابی.
نظر از روی او بر گل نکردی آفرین باداکه داری اینقدر در کار خود ای دیده بینایی
هوش مصنوعی: اگر به زیباییهای دنیا نگاه نکنی و بر گلها ننگری، چه خوب است که تو اینقدر در کار خود هوشمند و بینا هستی.
به بازار غم او نقد هستی رازدم آتشرسید آن شوخ و گفتا ای فغانی گرم سودایی
هوش مصنوعی: در بازار غم او، من جانم را فدای او کردم. آتش عشق به او رسید و آن معشوق بانمک گفت: ای فغانکننده، چقدر پرشور و شعف هستی!