شمارهٔ ۵۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک گل (که نماد محبوبش است) میخواهد که مقداری از زیباییاش را نشان دهد و دلتنگیاش را تسلی بخشد. او از گل میخواهد که به دلها آزار نرساند و با او همدمی کند. شاعر در حسرت دیدار محبوبش است و از دوری او رنج میبرد. او به گل میگوید که با وجود درد دلها و فریادهایش، محبوبش هیچ توجهی به او ندارد. در نهایت، شاعر از گل میخواهد که بر درد و رنج او رحم کند و به فغانش گوش دهد.
بگشای پرده از گل رخسار اندکیآبی نما بتشنه ی دیدار اندکی
هوش مصنوعی: اندکی از پرده کنار بزن و کمی از چهره ی زیبایت را به نمایش بگذار تا آن کس که مشتاق دیدار توست کمی سیراب شود.
بسیار نازکی، مکن آزار بی دلانای گل گذار همدمی خار اندکی
هوش مصنوعی: ای گل، تو بسیار ظریفی و نباید دلشکستگی به دیگران آسیبی برسانی. چون همدمی با خارها، هرچند اندک، میتواند دردناک باشد.
رفتی بگشت باغ و من از در فغان کنانسر بر نکردی از سر دیوار اندکی
هوش مصنوعی: تو رفتی و من در باغ نشستم و با صدای غمناک فریاد زدم، ولی تو حتی یک لحظه هم از دیوار بالا نگاه نکردی.
هر چند درد دل بتو بسیار گفته امنشنیده یی هنوز ز بسیار اندکی
هوش مصنوعی: هرچند که من از درد و دل هایم برای تو زیاد صحبت کردهام، اما تو هنوز آنها را نشنیدهای و این کمشنیدن تو باعث شده که من احساس تنهایی بیشتری کنم.
با آنکه دشمنی مکن اظهار دوستیگر با تو حال خود کند اظهار اندکی
هوش مصنوعی: اگرچه با من دشمنی میکنی، اما تلاش کن تا دوستیات را نشان دهی؛ زیرا اگر حال کسی را درک کنی، بهتر است که اندکی از محبت خود را بروز دهی.
شبها منم ز درد تو تا روز و آه سردناکرده گرم دیده بیدار اندکی
هوش مصنوعی: در شبها گدازان از درد تو هستم و تا صبح، آهی سرد به دل دارم که چشمانم بیدار و ملتهب است.
ای مرهم شکسته دلان التفات تورحم آر بر فغانی افگار اندکی
هوش مصنوعی: ای درمان دردهای شکسته دلان، به توجه و محبت تو نیاز است. کمی بر دل دلشکستگان رحم کن و به نالههای ما گوش فراده.