شمارهٔ ۵۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم خود سخن میگوید و امید دارد روزی محبوبش، که همدم جان و دلش باشد، به او توجه کند. او صبر و وفا دارد و امیدوار است که روزی محبوبش از او غمگساری کند. شاعر به نبود حمایت بخت خود اشاره میکند و میگوید که بختش زمانی خوب میشود که محبوبش به یاریاش بیاید. او در دل شبها از درد فراق رنج میبرد و به زیبایی محبوبش اشاره میکند که قلبها را میرباید. در پایان، شاعر از زاری و گریههایش میگوید و امید دارد که محبوبش آموزگار اشکهایش شود.
با غمت سازم که روزی غمگسار من شویهمدم جان و دل امیدوار من شوی
هوش مصنوعی: من با غم تو زندگی میکنم، زیرا روزی تو نیز به یار و همدم من تبدیل خواهی شد و به دل و جانم امیدوار خواهی آورد.
اینهمه جور و جفا کز خشم و نازت می کشمصبر دارم در وفا تا شرمسار من شوی
هوش مصنوعی: من به خاطر خشم و زیباییات انواع سختیها و رنجها را تحمل میکنم، اما امیدوارم روزی برگردی و من را خجالتزده کنی.
چون نکردی یاری من بخت هم یاری نکردبخت یار من شود وقتی که یار من شوی
هوش مصنوعی: وقتی تو به من کمک نکردی، شانس و بخت نیز به من کمک نکرد. بخت به من روی خوشی نشان خواهد داد، زمانی که تو به من کمک کنی.
هر شب ای گل می کشم از سینه صد خار جفابر امید آنکه فردا نو بهار من شوی
هوش مصنوعی: هر شب برای تو از درد و رنجی که در دل دارم میکشم، با این امید که روزی تو دوباره به شکوفایی و زیبایی برگردی و بهاری جدید در زندگی من به وجود بیاوری.
صورتی داری که از یک جلوه صد دل می بریآه اگر روزی بدین صورت دو چار من شوی
هوش مصنوعی: صورت تو آنچنان زیباست که با یک نگاه، دلها را میرباید. ای کاش روزی تو نیز به این زیبایی دچار من شوی.
ای بسا شبها که همچون شمع باید زنده داشتتا چراغ دیدهٔ شبزندهدار من شوی
هوش مصنوعی: بسیاری از شبها باید مانند شمع زندگی کرد تا روشنی نگاه و وجود شبزندهدار من روشن شود.
بس کن این زاری فغانی تا کی از داغ فراقگریهآموز دو چشم اشکبار من شوی
هوش مصنوعی: این زاری و ناله را بس کن، تا کی میخواهی از درد جدایی من که چشمانم پر از اشک است، بیشتر بگریی؟