تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۲۳۰ - الخوف

انعام تو هر گرسنه را می پروردهر تشنه زجوی فضلت آبی می خورد
دل در پی اومید تو شادی می کردهم بخت بد از امید نومیدم کرد