شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از وضعیتی خالی و بیمقدار صحبت میکند. او به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی از عقل، دل، صبر، حال و مال ندارد و در نهایت به این عدم و پوچی اشاره میکند که او در حقیقت «بر هیچ» است. شاعر خود را چیزی جز یک ذره در برابر عالم نمیبیند.
در من نگرم زپای تا سر هیچمچون ذرّه بر مهر منوّر هیچم
هوش مصنوعی: در درونم نگاهی بینداز، از پا تا سر هیچ چیزی ندارم؛ مانند ذرهای در برابر نور، هیچ ارزشی ندارم.
نه عقل نه دل نه صبر نه حال نه مالحاصل همه این است که من بر هیچم
هوش مصنوعی: نه عقل دارم، نه دل، نه صبر، نه احوالی که بتوانم تحمل کنم و نه مالی که به درد بخورد. در حقیقت، همه اینها به من یادآوری میکند که در واقع هیچ نیستم.