تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۹۸

آن یار که منزلگه او قلب آمدمردانه بدیدمش که در قلب آمد
پنداشتمش که هست چون زر بعیارچون بر محک دل زدمش قلب آمد