تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۲۶۶

زین سان که تو را بی خودی و بی خبری استچون حال تو را دید به صد چشم گریست
با خویشتن آی این همه غفلت چیستگر مرد رهی بهتر ازین باید زیست