تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۷۸

وه وه که دلم به غم گرفتار افتاددر دام ستمگر و جگرخوار افتاد
با او بنسازم چه کنم بگریزمعشق است نه بازی چه کنم کار افتاد