تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۱۴۲

ای دیدهٔ من فدای خاک در توگر فرمایی به دیده آیم بر تو
عشقت گوید که تو نداری سرمابی سر بادا هرک ندارد سرِ تو