شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق عمیق خود به محبوب سخن میگوید و ابراز میکند که حاضر است جانش را فدای خاک او کند. او از محبوب میخواهد که اگر بخواهد، او را با دیدهاش ببیند. همچنین شاعر اشاره میکند که عشق به محبوب باعث میشود او احساس سرما و بیپناهی کند، زیرا بدون او هیچ چیز برایش معنا ندارد.
ای دیدهٔ من فدای خاک در توگر فرمایی به دیده آیم بر تو
هوش مصنوعی: ای چشم من، جانم فدای خاک تو باشد. اگر خود بخواهی، به چشمانم به سوی تو خواهم آمد.
عشقت گوید که تو نداری سرمابی سر بادا هرک ندارد سرِ تو
هوش مصنوعی: عشق تو میگوید که تو سرمایی نداری، بیآنکه تو را از خود بیخبر کند. هر کسی که سر و سامانی به تو نداشته باشد، نمیتواند آن را درک کند.