تناجی
اوحدالدین کرمانی

شمارهٔ ۲۵۰

شب دوش نقاب قیر بر رخ چو کشیداز هجر توَم جان به لبان خواست رسید
در خواب خیال تو چو آمد برمنبا روی تو سیر دیدنم صبح دمید