شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از عشق و زیبایی محبوب است. شاعر از اشکهایی که به خاطر دوری معشوق جاری میشود سخن میگوید و آن را به سیلی از خون تشبیه میکند. در ادامه به خوشی و سرخوشی بادهنوشان اشاره میکند که از می لعل خوشبو لذت میبرند. همچنین، با وجود غم عشق، دلش به زلف معشوق گرایش دارد و ارزش زیبایی زلف محبوب را صبا (باد) میداند. شاعر از خیال محبوب درخواست میکند که او را رها نکند، چرا که این خیال او را به زندگی ادامه میدهد. در نهایت، اشارهای دارد به گرد خاکی که صبا از سر کوی محبوب به همراه میآورد.
آنچه بیروی توام گریه به روی آوردهستسیل خون است که از دیده به جوی آوردهست
هوش مصنوعی: چیزی که من به خاطر تو میزنم به گریه، در واقع سیلی از خون است که از چشمانم به سمت زمین سرازیر شده است.
بادهنوشان تو خرسند به بویی بودندز آن می لعل که ساقی به سبوی آوردهست
هوش مصنوعی: نوشندگان شراب از عطری که از آن شراب قرمز به مشام میرسید خوشحال بودند، زیرا ساقی آن را در کوزه به آنها ارائه کرده بود.
با غم عشق تو بیوجه مرا جان دادندل نمیداد ولی زلف تو روی آوردهست
هوش مصنوعی: به خاطر غم عشق تو، دلم نمیخواست جانم را بدون دلیل از دست بدهم، اما حالا زلف تو باعث شده که به زندگی بازگردم.
قیمت نکهت زلف تو صبا میداندکه شب تیره از آن راه چو موی آوردهست
هوش مصنوعی: بهای خوشبویی و زیبایی زلف تو را نسیم صبح میداند، زیرا که شب تاریک به یاد آن موها آمده است.
ای خیالی مده از دست که اکسیر بقاستگرد خاکی که صبا ز آن سرِ کوی آوردهست
هوش مصنوعی: ای خیال، مرا از خود مگیر؛ زیرا این خیال، پایداری و زندگیام را به همراه دارد، مانند گرد و غباری که نسیم صبا از سمت کوی تو به همراه آورده است.