شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف مقام و عظمت معشوق خود میپردازد و او را همچون یوسف در داستانهای قدیمی تمجید میکند. میگوید که این معشوق قادر است رنج کشیدگان را یاری کند و نگرانیهای روزگار بر او اثر نمیگذارد. شاعر نیز از غم و رنج خود میگوید و از ساقی میخواهد که بادهای بیاورد تا لحظات خوشی بیافریند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در جایی که معشوق حاضر است، دیگر نیازی به کنایه و اشاره نیست.
پیشِ رخِ تو قصّهٔ یوسف حکایت استشاهی که شد گدایِ تو صاحب ولایت است
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی تو، داستان یوسف به چشم میآید؛ شاهی که به خاطر تو از مقام خود پایین آمد و به گدایی تو افتخار میکند.
ای تا جور شکسته دلان را عزیز دارکز پادشه مرادِ رعیّت رعایت است
هوش مصنوعی: ای کسی که شکستهدلان را گرامی میداری، بدان که رعایت و توجه به مردم از ویژگیهای پادشاهان است.
غم نیست گر ز بخت نیابد کفایتیسرمایهٔ قبول تو ما را کفایت است
هوش مصنوعی: نگران نباش اگر از جانب سرنوشت به اندازه کافی شایستگی تو را به دست نیاوریم، زیرا همین که تو ما را قبول داشته باشی برای ما کافی است.
روزم به شب رسید و خیالت ز سر نرفتیاریّ او نگر تو به ما تا چه غایت است
هوش مصنوعی: روزها از پی هم میگذرد و فکر تو از ذهنم نمیرود. ای یار، تو به ما نگاه کن و ببین که این وضعیت به کجا خواهد رسید.
جان از عنا و رنجِ خمارم به لب رسیدساقی بیار باده که روز عنایت است
هوش مصنوعی: جانم از غم و ناراحتی به آخر رسیده است. ای ساقی، باده بیاور که امروز روز بخشش و نعمت است.
پیش لبش مگوی خیالی حدیث قندجایی که لعل اوست چه جای کنایت است
هوش مصنوعی: در برابر لب او، از خیال شیرینیها صحبت نکن، زیرا جایی که لب اوست، نیازی به اشاره و کنایه نیست.