شمارهٔ ۶۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر در ابتدا به زلفهای معشوق اشاره میکند که او را در شبی پریشان کرده و صبح را به عنوان زیبایی صورت او میبیند. همچنین به تواضع معشوقی که همیشه سرکشی داشته، اشاره میشود. شاعر به چشمهای بازیگوش معشوق و تاثیر آن بر روح و روان خود میپردازد و از او میپرسد که چگونه میتواند درباره زیبایی خود بزرگنمایی کند، در حالی که در برابر زیبایی یار، تمام زیباییهای دیگر رنگ میبازند. در پایان، شاعر بیان میکند که از آن زمان که معشوق او را به عنوان کسی خاص برگزیده، کمتر از دیگران نیست.
زلف تو را که شامِ پریشانی من استصبح است عارض تو که در پشت دامن است
هوش مصنوعی: زلف تو برای من شبِ شلوغی و سردرگمی است، در حالی که صبح زیبا و نورانی تو پشت دامن تو پنهان شده است.
سرو سهی که داشت هواهای سرکشیامروز پیش آن قد و بالا فروتن است
هوش مصنوعی: سروی بلند و زیبا که همیشه سرکشی میکرد، امروز در برابر قامت و زیبایی آن شخص فروتن شده است.
پیوسته چشم شوخ تو ز آن است سر گرانکش دم به دم ز تیغ تو خونی به گردن است
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و نازک تو همیشه دل مرا میفشارد و هر لحظه بر اثر عشق تو بر گردنم گوهری از خون وجود دارد.
ای مه چه لاف می زنی از حسن بی حسابپیش جمال یار حساب تو روشن است
هوش مصنوعی: ای ماه، چه ادعایی میکنی درباره زیبایی بینهایت، در حالی که جلوه زیبایی محبوب روشن و مشخص است.
کمتر ز کس نه ایم از آن دم که گفته ایدر پیش مردمان که خیالی سگ من است
هوش مصنوعی: ما از هیچ کس کمتر نیستیم؛ به ویژه از وقتی که تو در جمع مردم گفتهای که تصور میکنی سگ من است.