شمارهٔ ۱۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محدودیتهای زبان و بیان اشاره میکند و میگوید که عشق و شوق واقعی او را نمیتوان به کلمات درآورد. او از احساسات عمیق خود میگوید که فراتر از آنچه در کلام میگنجد است. همچنین، به زاهدان هشدار میدهد که در مورد عقاید خود صحبت نکنند، زیرا در باورهای او جایی برای تزویر و مکر وجود ندارد. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که کمتر در خیالهای خود غرق شوند تا بتوانند حقیقت را بهتر درک کنند، چرا که در مسیر ادب و شناخت، خودمحوری جایی ندارد.
تو را به جز سخن اندر دهن نمیگنجدسخن همین شد و دیگر سخن نمیگنجد
هوش مصنوعی: فقط کلام تو در گویش من جا میگیرد و غیر از این هیچ حرفی نمیتواند در ذهنم بگنجد.
کمال شوق دهان تو غنچه را در دلبه غایتیست که در خویشتن نمیگنجد
هوش مصنوعی: شوق و میل به لبهای تو مانند غنچهای است که در دل به نهایتی رسیده که در خود نمیگنجد.
نمیکنم گله ز آن لب به کام و ناکامیچرا که این سخنم در دهن نمیگنجد
هوش مصنوعی: نمیخواهم از طعمی تلخ و شکست خود شکایت کنم، چرا که این حرفها خارج از درک و بیان من است.
به اهل میکده زاهد دم از عقیده مزنکه در مسالک ما مکر و فن نمیگنجد
هوش مصنوعی: به معتقدان دور از میکده درباره اعتقاداتشان صحبت نکن، زیرا در راه و روش ما حقه و فریب جایی ندارد.
خیالیا کمِ خود گیر تا نظر یابیکه در طریق ادب ما و من نمیگنجد
هوش مصنوعی: اگر در دنیای خیالات خود غرق نشوی و اندکی از خودت دور شوی، میتوانی ببینی که در مسیر آداب و ادب، خودخواهی و منیت جایی ندارد.