شمارهٔ ۱۷۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و غمهایی میپردازد که دل انسان را پُر کردهاند. شاعر به غم و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ همدمی ندارد و تنها نالههایش را با دل میزند. او به معشوق خود میگوید که از مرگ او هیچ غمی نمیخورد و اشاره میکند که در دل خود رازهایی دارد که هیچگاه به او نخواهد گفت. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که زندگی، مثل یک نوازندگی نی، با وجود تمامی غمها و مشکلات، هنوز هم لحظات خوشی را در خود دارد.
دل نه جز غصّه محرمی داردنه به جز ناله همدمی دارد
هوش مصنوعی: دل تنها از غم محرم پر شده و هیچ همدمی جز ناله و افسوس ندارد.
دهنت تازه کرد ریش دلمگرچه در حقه مرهمی دارد
هوش مصنوعی: حرفهای تو مثل بلسم برای دلم است، حتی اگر تنها به ظاهر آرامشبخش باشد.
تو نه آنی که گر بمیرم مناز غم من تو را غمی دارد
هوش مصنوعی: تو به قدری بیتوجهی که حتی اگر من از غم بمیرم، تو هیچ نگرانی از این موضوع نخواهی داشت.
چه نهان دارم ای رقیب از توکه به تو هرگزم نمی دارد
هوش مصنوعی: من از تو چیزی پنهان دارم که هرگز نمیخواهم آن را به تو بگویم.
بازم آواز نی ببرد از هوشوقت نی خوش که خوش دمی دارد
هوش مصنوعی: نی دوباره آوازش را به گوش میرساند و انسان را از خود بیخود میکند. زمانی خوش است که لحظهای را برای لذتی خوش به یاد بیاورد.
تا خیالی به ترک عالم گفتبه سر خویش عالمی دارد
هوش مصنوعی: خیالی به ذهنش رسید و به دنیای خود گفت که او نیز دنیای خاص و منحصر به فردی دارد.