شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل شکستهاش و آرزوی محبوبش صحبت میکند. او به درد و رنج فراق و عشق سوزان اشاره میکند و ناتوانی خود را از تحمل این احساسات بیان میکند. عشق به محبوبش او را دچار جنون کرده و انتظار کشیدن برای دیدن او عمرش را میگذرانید. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که بیاید و حال او را بپرسد، زیرا سالها در انتظارش بوده است.
دلِ شکسته چو در آرزوی لعل تو خون شدبه جای اشک همان دم ز راه دیده برون شد
هوش مصنوعی: دلِ شکسته به خاطر آرزوی دیدار تو به جای اشک، خون گریه کرد و در همان لحظه، از چشمانش جاری شد.
دلا چه سود ز سودای زلف سرکش یارتجز این که صبر تو کم گشت و درد هجر فزون شد
هوش مصنوعی: ای دل، چه فایدهای دارد که به خاطر زلفهای رنجور و سرکش محبوبات درگیر خیال و آرزو شوی؟ جز اینکه صبر و حوصلهات کمتر میشود و درد دوری و جداییات بیشتر میشود.
کجا ز سلسلهٔ عشق جان بَرَد به سلامتدلی که در سر زلف تو پای بند جنون شد
هوش مصنوعی: سوالی مطرح میشود که آیا میتوان دل و جان را از بند عشق رهایی بخشید؟ دلی که به خاطر زلف تو دیوانه شده، چگونه میتواند به سلامت از این حال خارج شود؟
بیا که مرغ دلم در هوای دانهٔ خالتبه دام زلف اسیر و به چنگ عشق زبون شد
هوش مصنوعی: بیا که دل من در آرزوی محبت تو گرفتار شده و در دام زلفهایت اسیر و عاشق تو شده است.
گذشت عمر خیالی در انتظار و تو هرگزز راه لطف نپرسیدیش که حال تو چون شد
هوش مصنوعی: زمان زیادی از عمرم در انتظار گذشت و تو هرگز از من نپرسیدی که حال و روزم چطور است.