شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و اشتیاق خود نسبت به معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که در این راه میکند سخن میگوید. او میگوید که اگر به خاطر زلفهای معشوق به او جفا نمیشد، این همه افکار و احساسات در سرش پیدا نمیشد. وقتی چهرهی معشوق از نظرش پنهان میشود، او نمیداند چگونه احوالش را بیان کند. اشکهایش بر چهرهاش میریزد و نمیداند هدف معشوق از این برخورد چیست. علیرغم خوشنویسی و زیبایی معشوق، دل او از هوس و عشق سوخته است. شاعر به این نکته هم اشاره میکند که اگر ابروی معشوق او را خجل نکرده باشد، پس چرا باید از نظرش دور باشد؟ در نهایت، او به حال خویش و رقیبی که در عشق با او مواجه است میپردازد که شبیه به سگی بدخلق و بیچاره است.
گر نه با من سر زلفت به جفا پیدا شددر سرم این همه سودا زکجا پیدا شد
هوش مصنوعی: اگر با من ارتباط نمیداشتی و زلفت به من بیرحمانه نشان نمیداد، این همه شوق و احساسات در سرم از کجا به وجود میآمد؟
تا نهان شد ز نظر صورت روی تو مرابر رخ از دیده چه گویم که چه ها پیدا شد
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات از نظر پنهان میشود، نمیدانم از چه بگویم و چه چیزهایی در دل و ذهن من ظاهر میشود.
آبم از روی ببرد اشک و نمی دانم چیستغرض او، که بدین وجه به ما پیدا شد
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد و نمیدانم هدف او چیست که به این شکل به ما نمایان شده است.
با وجود خط و خال تو دل سوخته راهوس مشگ ز سودای خطا پیدا شد
هوش مصنوعی: با وجود زیباییها و نشانههای خاص تو، دل آتشزده و آسیبدیدهام دوباره به خاطر آرزوها و اشتباهات گذشتهام به یاد نوشیدنی معطر و خوشبو افتاد.
گر نشد ماه نو از ابروی شوخ تو خجلبه چه معنی ز نظر خم زد و ناپیدا شد
هوش مصنوعی: اگر ماه نو نتواند از زیبایی و شیطنت تو شرمسار شده و پنهان شود، پس چه دلیلی دارد که بتواند از نگاه تو چهرهاش را کج کند و ناپدید شود؟
عاقبت تا چه شود حال خیالی به رقیباین چنین کآن سگ بدخوبه گدا پیدا شد
هوش مصنوعی: در نهایت، باید دید چه اتفاقی برای حسی که از رقیب دارم میافتد، چرا که مثل این است که گدای بدبختی مثل سگی پیدا شده است.