شمارهٔ ۲۹۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق تنهایی و دلتنگی شاعر برای معشوقی است که دور از اوست. شاعر از دل گمشدهاش و تلاش بیثمرش برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. او اشاره میکند که اشکهایش و غم دلش در نبود معشوقش همواره با اوست و حتی با شمعی که در کنار اوست، غم خود را درک میکند. شاعر به زیبایی معشوقش و تاثیری که بر احساساتش دارد اشاره میکند و در نهایت، از حسرت اینکه نمیتواند پیغام عشقش را به او برساند، ابراز تاسف میکند.
دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانمجویید به او گرد نبوَد هیچ ندانم
هوش مصنوعی: دل من گم شده و تنها چیزی که به ذهنم میرسد، خود اوست. به نظرم هیچ راهی برای پیدا کردن او وجود ندارد و من هیچ نمیدانم.
ای اشک چو آن رویِ نکو روزیِ مانیستبی وجه تو را در طلبش چند دوانم
هوش مصنوعی: ای اشک، همانطور که آن چهره زیبا روزی به تو میخندد، بیدلیل من چرا به دنبال آن میدوم؟
با شمع چو گفتم غمِ دل گفت که من نیزاز دست دل سوختهٔ خویش بجانم
هوش مصنوعی: وقتی به شمع گفتم از درد دل شکایت کنم، شمع پاسخ داد که من هم از شعلهای که خودم را میسوزاند رنج میبرم.
بی ماه رخت آه من از چرخ گذر کردتا دورم از آن روی چنین می گذرانم
هوش مصنوعی: در غیاب تو، آه و ناله من از چرخ روزگار عبور کرد و من به همین شیوه دور از چهره تو زندگی میکنم.
با آن که چو کوهم کمر شوق تو بستهدر چشم تو بی سنگ و به روی تو گرانم
هوش مصنوعی: با اینکه من مانند کوهی مستحکم و سرسخت، به امید تو کمر بستهام، اما در چشمان تو من هیچگونه سنگینی و زحمتی ندارم.
گفتم برسانم به تو پیغام خیالیحیف است که این گویم و جایی نرسانم
هوش مصنوعی: به تو میگویم چیزی را که در ذهن دارم، حیف است این حرف را بزنم و جایی نرسانم.