شمارهٔ ۳۴۴
هوش مصنوعی: این شعر به یک پارسا خطاب میشود که همیشه در حال نماز است و رازهای خود را در دل میپروراند. شاعر از او میخواهد که به عبادتهایش ادامه دهد و از غمهای خود بگوید. او به مقایسه عشق و طاعت میپردازد و از شرمساری خود در برابر عشق میگوید. در انتها، شاعر از او میخواهد که از سرکشی بپرهیزد و به رحمت الهی نزدیک شود.
ای پارسا که دایم رو در نماز داریسرّ که می سرایی راز که می گذاری
هوش مصنوعی: ای نیکوکار که همیشه در حال نماز و عبادت هستی، رازهایی را که در دل داری، بگو و آشکار کن.
از طاق ابروانش رو کرده ای به محرابدر پیش خویش تا کی دیوار کژ برآری
هوش مصنوعی: چرا به نشانههای زیبایی و جذابیت خود، به معبدی که در مقابل خود داری، توجه نمیکنی؟ تا چه زمانی میخواهی دیواری کج و معوج برپا کنی؟
تا با غمش قرینم خون خوردن است کارمکار من از غم این است باری تو در چه کاری
هوش مصنوعی: وقتی که با غمش همراه هستم، تنها کارم درد کشیدن و رنج بردن است. حالا تو در چه حال و روزی هستی؟
آنجا که عشقبازان تحفه ز طاعت آرندما تحفه یی نداریم بیرون ز شرمساری
هوش مصنوعی: در جایی که عاشقان هدیههایی از عبودیت و بندگی به درگاه معشوق میآورند، ما چیزی جز شرمندگی و خجلت نداریم.
ما گرچه بیرهی را از سر نمی گذاریمتو بر طریق رحمت باشد که درگذاری
هوش مصنوعی: ما اگرچه از خطاها و اشتباهات خود دست نمیکشیم، تو در مسیر رحمت خودت قرار بگیر و ما را ببخش.
گردن بنه خیالی باشد که بار یابیکز سرکشی نیابی توفیق لطف باری
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که نباید به خیالها و تصورات بیهوده اتکا کرد، چرا که این افکار نمیتوانند به ما در رسیدن به موفقیت و بهرهمندی از رحمت الهی کمک کنند. به عبارت دیگر، اگر تنها به خواستهها و آرزوهای خود بپردازیم و از تلاش و تلاشگری غافل شویم، به نتیجهای نخواهیم رسید.