بخش ۱۳
این اشعار در وصف ارزش دانایی، دانش و علم است. شاعر، دانش را چراغی که دل آدمی را روشن میکند و جوشنی که او را از خطرها محافظت میکند، دانستهاست. بنابراین انسانهای باخرد در پی کسب دانشهای جدید و آموختن آن بهدیگران و آیندگان هستند.
تا جهان بود از سر آدم فرازکس نبود از راز دانش بینیاز
از زمانیکه انسان آفریده شده، کسی وجود نداشته و نبودهاست که بهدانش بینیاز باشد.
مردمانِ بخرد اندر هر زمانراز دانش را بههر گونه زبان
انسانهای دانا در هر دور و زمانهای، علم و دانش را بههر زبانی،
گِرد کردند و گرامی داشتندتا به سنگ اندر همی بنگاشتند
بهدست آوردند و غنیمتشمردند و آنرا حتی بر سنگها نوشتند (تا بماند)
دانش اندر دل چراغ روشن استوز همه بد، بر تن تو، جوشن است
دانش در جان و دل آدمی، همچون چراغ روشن است که دلش را روشن میکند و از همه بدیها و خطرها او را همچون جوشن و زره محافظت میکند.