شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: این شعر درخواست و نیایش شاعر به خداوند است. او از خدا میخواهد که از او غرور و خودخواهی دور باشد و در راهی که گم کرده، راهنمایی کند. شاعر خود را گدای خدا میداند و نمیخواهد به دنبال مقام و سلطنت باشد، بلکه به لطف و کرامت او نیاز دارد. در پیری، به دامن پاکان پناه میبرد و از خدا میخواهد که چراغ هدایتی برای او روشن کند. او همچنین از خدا میخواهد که از رحمتش نسبت به بندگانش کم نکند و با وجود سختیهای زندگی، به لطف و مغفرت او امیدوار است.
الهی دور دار از ما غرور بی گناهی رابه سوی خویش خضر ما کن این گم کرده راهی را
هوش مصنوعی: خدایا، از ما خودبینی و تکبر بیدلی را دور کن و ما را به سمت خود هدایت کن، ما که در راه گم شدهایم.
به ما جنس دگر از نقد لطف خود کرامت کنگدایان توایم، اما نمی خواهیم شاهی را
هوش مصنوعی: ای کاش تو با کرامت و بزرگواری، لطفی نو و خاص به ما ببخشی. ما اگرچه گدایان تو هستیم، اما از تو هیچ چیزی جز محبت و بزرگی نمیخواهیم و تمایلی به قدرت و سلطنت نداریم.
تمام عمر نتوان داشت پاس افسر دولتازان خوش کرده ام بر سر، کلاه گاه گاهی را
هوش مصنوعی: تمام عمر نمیتوان از افسر دولت پاسداری کرد، من تنها گاهی برای خوش آمد او کلاهی بر سر گذاشتهام.
درین پیری به زیر دامن پاکان پناهم دهکه فانوسی ضرور است این چراغ صبحگاهی را
هوش مصنوعی: به من اجازه بده در سالخوردگیام، به دامن انسانهای پاک و نیکوی پناه ببرم؛ زیرا برای روشنایی روز تازه، به راهنمایی و نور افروزی نیاز دارم.
برافروزان چراغم را به دست لطف، آسان استکه از داغ دلم چون صبح برداری سیاهی را
هوش مصنوعی: با لطف و مهربانی خود، چراغ وجودم را روشن کن، چرا که آسان است با روشنایی صبح، تیرگیهای دل شکستهام را برطرف کنی.
گر از لطف تو گیرد موج، تعلیم سبکدستیچو خار پیرهن از تن برآرد خار ماهی را
هوش مصنوعی: اگر از محبت تو موجی بوزد، بیشک آموزش سبکی را به دریا میآموزد، همچون خار که پیرهن را از تن جدا میکند، خار هم به ماهی میآید.
سلیم از رحمت عام تو چشم مغفرت داردالهی از سر او کم مکن لطف الهی را
هوش مصنوعی: سلیم امیدوار به رحمت گسترده توست و از تو میخواهد که لطف خود را از او کم نکنی، ای خدا.