شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناهمگونی و کمتوجهی دیگران به عشق و داستان خود اشاره میکند. او از خلوتی و عدم همدردی در احساساتش میگوید و احساس میکند که هیچکس به روایت عاشقانهاش توجهی نمیکند. صحبت از عشق را با عنقا (پرندهای افسانهای) مقایسه میکند و تاکید میکند که هیچکس از او حمایت نکرده است. در پایان، به ناتوانی در بیان مشکلاتش اشاره میکند و شکوههایش را بیاثر میداند. به طور کلی، شعر احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن در مسائل عاطفی را منتقل میکند.
به گوش کس نبود آشنا حکایت مارموز عشق بود سر بسر روایت ما
هوش مصنوعی: هیچکس از داستان عشق ما خبر ندارد و ما تنها به خودمان میدانیم که چه وقایعی در زندگیمان اتفاق افتاده است.
خوشم به صحبت عنقا، که غیر ازو عمری ستکسی نیامده از جانب ولایت ما
هوش مصنوعی: من از صحبتهای عنقا خوشحال هستم، زیرا غیر از او هیچ کس از سرزمین ما در طول عمر کسی نمیآید.
به کینه جویی خصم از میانه ی احبابکسی نکرد جز افتادگی حمایت ما
هوش مصنوعی: هیچ کس به خاطر دشمنی و کینهجویی خصم از دوستان، ما را یاری نکرد، جز اینکه فروتنی و تسلیم ما باعث حمایت دیگران شد.
دو گوشواره ی عرشند بر هم ارزانیفغان بی اثر و آه بی سرایت ما
هوش مصنوعی: دو گوشوارهی آسمان به مانند یکدیگر به ما یا به درد و فغانی که داریم توجهی نشان نمیدهند و صدای ما هیچ تاثیری بر آنها ندارد.
سلیم شکوه چه حاصل ازو که گوهر گوششده ست پنبه ی آن گوش از شکایت ما
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به زبان ساده توضیح دهیم، میتوان گفت که سلیم (شخصی در شعر) نمیتواند از کسی شکایت کند، چرا که در حقیقت کلامش مانند پنبهای است که در گوشها جا گرفته و نمیتواند به درستی بیان شود. به عبارتی، نالهها و شکایاتش به جایی نمیرسند و هیچ تاثیری ندارند.