شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر به غنچه، عشق را تشبیه میکند و میگوید که باید به خوبی از آن محافظت کرد و آن را با دقت جمع کرد. او به فکر عشق و تاثیراتش اشاره میکند و به بهشتی که در کنار محبوب است، اشاره میکند که برتر از هر بهشتی است. شاعر همچنین به دشواریهای عشق و سیاهبختیها اشاره میکند و احساساتی چون اشک و غم را به عشق و دوستیهای از دست رفته یادآوری میکند. در نهایت، او رازی از محبت و درد دل را با اشاره به خاستگاهش در عراق و گیلان بیان میکند.
چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان رابه دست چاک مده همچو گل گریبان را
هوش مصنوعی: عشق مانند غنچهای است که با خارها در تماس است، پس با احتیاط و با دقت به آن نزدیک شو. نباید به راحتی و بیپروا دامن خود را تار و پود کن، بلکه باید مراقب باشی تا مانند گلی نشوی که به راحتی چاک و پاره میشود.
به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کردبرای قفل جنون، پره ی بیابان را
هوش مصنوعی: بگذارید به عشق افتخار کنم که راهی مناسب پیدا کرد تا قفل دیوانگی را باز کند، مانند پرندهای که در بیابان پرواز میکند.
بهشت به ز سر کوی او نخواهد بودکسی که یافته این را، چه می کند آن را
هوش مصنوعی: کسی که به جمال و حضور محبوب دست یافته است، بهشت را در سر کوی او نمیخواهد. این فرد لحظهای که این عشق را یافته، بهشت و نعمتهای آن را نادیده میگیرد.
ازو مپرس حدیث سیاه بختی ماکه سرمه دان نکند هیچ کس نمکدان را
هوش مصنوعی: از او درباره بدبختیمان نپرس، زیرا هیچ کس نمیتواند برای نمکدان که پر از نمک است، سرمهدان خوبی بسازد.
سلیم تا به کی از شوق دوستان عراقچو ابر، گل کنم از گریه خاک گیلان را
هوش مصنوعی: سلیم، تا چه زمانی باید به خاطر عشق به دوستانم در عراق اشک بریزم و مانند ابر، زمین گیلان را گلگون کنم؟