شمارهٔ ۹۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجربههای تلخ و دردناک عشق و زندگی اشاره میکند. او از سوختن در آتش عشق و عذابهای درونیاش صحبت میکند و به دشواریهای روزگار و ناتوانیاش در بیان دردهایش اشاره میکند. احساساتی مانند جنون و تنهایی به وضوح در اشعارش حس میشود و به این نتیجه میرسد که بیان تمام این دردها کار آسانی نیست، به همین دلیل برخی از داستانها و تجربیاتش را به فردا واگذار میکند. در نهایت، او به مسأله ادب و احترام در حالت مستی نیز اشاره میکند.
دیدم آخر به دست، جام طربعجب ای دور روزگار، عجب
هوش مصنوعی: بالاخره جام شادی را در دستانم دیدم، ای زمانه، چه شگفتی!
دامن همتی بود خم رابه فراخی چو آستین عرب
هوش مصنوعی: دستگاه همت و تلاش، اندازهی بزرگ و گشادهتری دارد و مانند آستینی است که سرزمین وسیعتری را در بر میگیرد.
از که نالم، که سوخت عشق مراخانه زاد است آتشم چون تب
هوش مصنوعی: از که شکایت کنم، وقتی که عشق مانند آتش در وجودم شعلهور شده است و جانم را میسوزاند.
بود از درد استخوان به تنمپوست در ناله چون قبای قصب
هوش مصنوعی: به دلیل دردی که در استخوانهایم احساس میکنم، پوست تنم در نالهای مانند صدای نی به نظر میرسد.
از جنون این خرابه را همه روزمیکنم همچو آفتاب وجب
هوش مصنوعی: به خاطر جنون و دیوانگیام، هر روز این خرابه را مثل آفتاب روشن و تابان میسازم.
امشبم درد دل تمام نشدباقی داستان به فردا شب!
هوش مصنوعی: امشب هم نتوانستم به تمام مشکلاتم پایان دهم و باقی ماجرا را به شب آینده موکول کردم!
شد اناالحقسرا سلیم، آریمست را مشکل است پاس ادب
هوش مصنوعی: سلیم به حقیقتی بزرگ دست پیدا کرده است، اما برای کسی که مست است، رعایت آداب دشوار است.