شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و وضعیت شاعر میپردازد که پیوسته با بدبیاری و مشکلات دست و پنجه نرم میکند. او به سیاهیای اشاره میکند که از داغی عمیق ناشی میشود و یادآور بازیهای کودکان در صحرا است. شاعر از درد و رنج درونیاش سخن میگوید و به بتخانهای که دلش در آن گرفتار شده اشاره میکند. نغمههای شاد مجلس مستان نیز خاموش است و دلش در آتش عشق میسوزد. همچنین، او از بیقدری تحفه دل سخن میگوید که در بزم عاشقان به چشم نمیآید. در پایان، شاعر به عمیق بودن جهان سلیم اشاره میکند و میگوید که تنگنظریها و اتهامها مانع درک وسعت این جهان میشود.
بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده استاین سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است
هوش مصنوعی: دشمنی بدی با سرنوشت من هر شب در حال نبرد است و این تاریکی گویی نشانهای از مصیبتهایی است که بر من وارد شده.
یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می دهدهر کجا پا می نهد دیوانه، سنگ افتاده است
هوش مصنوعی: هر جا که دیوانه قدم میگذارد، سنگی از یاد آن دشت کودکی به جا میماند.
چاک های سینه ام هر یک در بتخانه ای ستاز دل من کار بر اسلام تنگ افتاده است
هوش مصنوعی: در سینه من هر زخمی به نوعی معبدی است، و دل من درگیر مشکلات و گرفتاریهای سختی شده است.
نغمه ای از مجلس مستان نمی گردد بلندناخن مطرب مگر امشب ز چنگ افتاده است؟
هوش مصنوعی: آوای خوشی از جمع مستان بلند نمیشود مگر اینکه امروز نواخته شده باشد و نوازندهی آن بهدلیل حادثهای نتوانسته سازش را به دست بگیرد.
در شکست شیشه ی دل ها به او فرصت ندادآتش از رشک دلش در جان سنگ افتاده است
هوش مصنوعی: شکسته شدن قلبها را به او فرصت نداد و آتش حسادتش در عمق وجودش نشسته است.
تحفه ی دل کی به چشم آید که در بزم بتانگل ز بی قدری چو مصحف در فرنگ افتاده است
هوش مصنوعی: هدیه و عشق دل چه ارزشی دارد وقتی در محفل معشوقان، مانند یک کتاب قدیمی و بیمقدار در میان گلها به چشم میآید.
تهمت وسعت چه می بندی برین عالم سلیمنیست او را در وسعتی، چشم تو تنگ افتاده است
هوش مصنوعی: چرا برای این جهان وسیع، اتهام میزنی؟ این دنیا انسان سالمی دارد و در وسعت آن جایی برای اتهام وجود ندارد؛ بلکه مشکل از دید تنگ توست.