شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای زندگی در میکده و شرابخانه میپردازد. شاعر به توصیف ویرانی و افسردگی روحی در زندگی میپردازد و میگوید که علیرغم زیباییها و گلهای زندگی، او در حالتی از درد و آتش است. او به انتقاد از مواعظ و سالوسیت صوفیان میپردازد و بر لزوم پرداختن به لذتهای زندگی تأکید میکند. شاعر به تلخی اشاره میکند و میگوید که در عالم ما، رنج و غم وجود دارد و هیچ چیز از او آسیب نمیبیند. در نهایت، او از رابطهاش با عشق و شوق صحبت میکند و نشان میدهد که در پی آن است که از این زنجیر و قیدها رهایی یابد.
ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب استدر مجلس مستان، عرق فتنه شراب است
هوش مصنوعی: ما نه به دنبال زیبایی و دلربایی هستیم و نه آرزوی نوشیدن عطر گلاب را داریم. در جمع آنهایی که شاد و سرمستند، حال و هوای ما به خاطر شراب و بلای آن دچار آشفتگی است.
ویرانه ی ما رونق میخانه شکسته ستتا صورت دیوار درو مست و خراب است
هوش مصنوعی: ویرانهی ما حال و هوای شرابخانه را دارد، چرا که دیوارهایش به حدی خراب و نابود شده که حالتی سرمست و گیج به خود گرفتهاند.
در هند عجب نیست گر از باده گذشتیمیاران همه رنجش طلب و می شکراب است
هوش مصنوعی: در هند عجیب نیست اگر از شراب گذر کنیم، زیرا دوستان همه در طلب نارضایتیاند و میخواهند خوشیها را به غم تبدیل کنند.
در میکده کس خرقه ی سالوس نگیرداین جنس تو صوفی به در صومعه باب است
هوش مصنوعی: در میکده، هیچکس از افراد ریاکار که ادعای دینداری دارند، لباس زهد و پارسایی نمیپوشد. این نوع رفتار خاص تو، ای صوفی، مختص به درِ صومعه است.
واعظ به بهار از صفت باده میندیشکز سبزه چو مخمل در و دیوار به خواب است
هوش مصنوعی: راهنما، به جای اینکه در بهار به ویژگیهای شراب فکر کنی، به این فکر کن که درختان و گیاهان چقدر زیبا و خوابآلود به نظر میآیند.
مستان چمن را به خزان حال چه پرسیگل رفته و می هم ز قدح پا به رکاب است
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، حال و هوای دلشکسته باغ را نپرس؛ زیرا گل رفته و چشمانداز زیبای آن به خاطر خالی شدن از می و شراب، همچون یک سفر پرخاطره به نظر میرسد.
هرگز به کسی آفتی از من نرسیده ستهمچون گل و می آتشم از عالم آب است
هوش مصنوعی: هیچ کس از من ضرری ندیده است، مانند گلی که در آتش میسوزد و در عین حال منبع آب است.
معذروی اگر قدر دل خویش ندانیگل را چه خبر زین که به دستش چه کتاب است
هوش مصنوعی: اگر ارزش دل خود را ندانید، نباید از گل انتظار داشته باشید که درباره کتابی که در دستش است، چیزی بداند.
مشکل که رسد در ره شوق تو به جاییآن پای که در حلقه ی زنجیر رکاب است
هوش مصنوعی: وقتی که در راه عشق تو به جایی سختی میرسد، آن پای که در زنجیر رکاب است، نمیتواند حرکت کند.
پیمودن کشت امل ما چه ضرور استاز برق بپرسید که این چند طناب است
هوش مصنوعی: چرا باید در مورد برداشت محصول خود نگرانی داشته باشیم وقتی میتوانیم از نیروی برق بپرسیم که این تنها تعداد کمی بند است؟
امشب چو سلیمم سر پیمانه کشی نیستبر زخم دلم بی لب او، می نمک آب است
هوش مصنوعی: امشب من مانند سلیمی هستم که هیچ چیز در من به حالت خوشی نیست. بر زخم دلم که به خاطر نبودن او آزار میبیند، نوشیدن شراب مانند نمکی است که بر زخم میزند.