شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به غم و تنهایی شاعر اشاره دارد که تمام عمرش را به عشق و شوقی سپری کرده است. او از زندگی خود حسرت و درد را بیان میکند و به یادآوری لحظاتی میپردازد که با جدایی و فقدان همراه بوده است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "چاک گریبان" و "تیغ در گلو" احساسات تلخ خود را از عشق و ناهنجاریهایی که در زندگی تجربه کرده است، به تصویر میکشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بدون اشک و ناله، زندگیاش همچنان ادامه یافته، ولی روحش تحت تأثیر غم قرار دارد.
زاهد همه عمرم به می ناب گذشته ستچون سبزه ی جو از سر من آب گذشته ست
هوش مصنوعی: زاهد تمام عمرم را صرف نوشیدن شراب ناب کردهام، مثل اینکه آب از روی سبزهی جو روان میشود و میگذرد.
تا دامن دل رفته مرا چاک گریبانکارم ز رفوکاری احباب گذشته ست
هوش مصنوعی: دل من چنان درگیر مشکلات شده که دیگر حتی دوستانم هم از کمک به من دست کشیدهاند و نمیتوانند کمکم کنند.
هر جرعه ی آبم به گلو تیغ گذاردتا باز چه در خاطر قصاب گذشته ست
هوش مصنوعی: هر بار که آب مینوشم، حس میکنم که مانند تیغی در گلویم فرو میرود. این حس من را به یاد خاطرات تلخی میاندازد که برای قصاب گذشته است.
گردید تر آن چشم چو افتاد به اشکمچون آهوی صحرا که ز سیلاب گذشته ست
هوش مصنوعی: چشمانش زمانی که به اشکم افتاد، ناگهان غمگین و تر شد، مانند آهوهایی که از بلای سیلابی فرار کردهاند.
بر غیر، غم عشق تو آسان ز وصال استاین بادیه را در شب مهتاب گذشته ست
هوش مصنوعی: غم عشق تو برای دیگران راحتتر از وصال توست، زیرا این مسیر در شب مهتابی که گذشته، طی شده است.
داند که به کوشش نرود کار کسی پیشهر کس که به سروقت رسن تاب گذشته ست
هوش مصنوعی: کسی که با تلاش و کوشش به دنبال کارش برود، میداند که نتیجهاش به کسی وابسته نیست که در زمان مناسب به رسن و ریسمان تسلط دارد.
بی ناله و بی اشک سلیم از غم دل نیستعمرش به همین طور چو دولاب گذشته ست
هوش مصنوعی: سلیم بدون ناله و اشک از غم دلش زندگی میکند و عمرش به همین شکل گذشته، مثل چرخش یک دولاب.