شمارهٔ ۱۶۸
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتی از غم و ناامیدی در جهان میپردازد. شاعر به بیخبری مردم اشاره میکند و میگوید که غم، خود از گلهداران و نگهبانان شده است. او به آسمان و ظلمهایی که در آن وجود دارد، اعتراض میکند و به نوعی از عدم توجه به دردها و مشکلات انسانها گلایه دارد. همچنین به تنهایی و سرگردانی یوسف، نماد معصومیت و پاکی، در میان گرگان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به یادآوری استخوانهای پراکنده در دشت و خبر غمانگیز زندگیاش اشاره میکند.
جهان ز بی خبران چون مکان گله شده ستغنیمت است که غم پاسبان گله شده ست
هوش مصنوعی: جهان به خاطر نادانی برخی افراد به وضعیت نزار و نامناسبی دچار شده است. اما این نکته مثبت وجود دارد که درد و غم به مانند نگهبانی برای این وضعیت شده و میتواند از آسیبهای بیشتر جلوگیری کند.
فغان ز پرورش آسمان که این قصاببرای مصلحتی مهربان گله شده ست
هوش مصنوعی: ای وای از اینکه آسمان چطور انسان را پرورش میدهد، زیرا این جفاکار به خاطر یک هدفی که خود را مهربان نشان میدهد، به گله آسیب میزند.
فغان من ز رکاب هلال پای کشیدکه از ستاره رهش در میان گله شده ست
هوش مصنوعی: ناله و فریاد من به خاطر این است که او، مانند هلال قمر، از دوری خود رنج میبرد و گویی ستارهای در میان جمعیت گم شده است.
بتان فتاده همه مست و پاسبان ساقی ستکجاست گرگ، که یوسف شبان گله شده ست
هوش مصنوعی: تمام بتها دراز کشیده و مست هستند و اوضاع به هم ریخته است. حالا سؤال اینجاست که کجایند گرگها؟ چرا که یوسف، که معمولاً نگهدار گله است، به خود مشغول شده و نتوانسته به وظیفهاش بپردازد.
سلیم این قدر از گرگ غم خبر دارمکه روی دشت پر از استخوان گله شده ست
هوش مصنوعی: من از آنچه بر سر گوسفندان آمده، به خوبی آگاه هستم که دشت پر از استخوانهای آنها شده است.