تناجی
سلیم تهرانی

شمارهٔ ۲۴۲

همچو لاله روزگارم در قدح نوشی گذشتحیف ایامی که همچون گل به بیهوشی گذشت
بعد ازین آتش زبانی را تماشا کن که چیستسوختم چون شمع، کار من ز خاموشی گذشت
بی مروت! این که یاد ما ز یادت رفته استچون فراموشی توان گفت، از فراموشی گذشت!
جز زمین و آسمان کس رتبه ی ما را نیافتهمچو آن حرف بلندی کو به سرگوشی گذشت
جوهر شمشیر ظاهر شد ز عریانی سلیمنیستم آیینه، عمرم در نمدپوشی گذشت