شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. او از گریه و اشکهایش میگوید که به حدی زیاد شده که عرق شرم از جبینش ریخته است. شاعر به وضوح میبیند که جهان (فلک) با او همراستا است و با غم و عشقش همنشینی دارد. عشق به معشوق به او زندگی تلخی بخشیده و احساس میکند که این عشق مانند زهر در وجودش جاری شده است. در نهایت شاعر از وضعیت خود ابراز خستگی میکند و به این نکته اشاره میکند که نامش به خاطر عشقش به ننگ آلوده شده است، مانند قطرههای خون که از نگین میریزد.
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریختکه گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت
هوش مصنوعی: به خاطر گریهی من، اشک دوست نزدیکم هم ریخت و آنقدر که من اشک ریختم، عرق شرم از پیشانیام جاری شد.
فلک موافق هر طبع دید صاف مراازان چو ساغر خورشید بر زمینم ریخت
هوش مصنوعی: آسمان به خوبی هر ذاتی را دید و برای من صاف و روشن شد، مانند اینکه خورشید در حال ریختن نورش بر زمین است.
به من ز عشق تو گردید زندگانی تلخچه زهر بود که دوران در انگبینم ریخت
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر عشق تو بسیار تلخ شده است، مثل اینکه کجایی زهر در زندگیام ریخته باشد، در حالی که گویی این تلخی باید مانند عسل میبود.
گذشتم از تو چنان آستین فشان آخرکه داغ عشق تو چون گل ز آستینم ریخت
هوش مصنوعی: من از تو گذشتم به گونهای که وقتی دستم را بلند کردم، نشان عشق تو همچون گلی از آستینم فرو افتاد.
چنان سلیم به ننگ است نامم آلودهکه همچو قطره ی خون، آب از نگینم ریخت
هوش مصنوعی: نام من به قدری شرمآور است که مانند قطرهای خون، آب از نگین من میریزد.