شمارهٔ ۳۴۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره longing و اشتیاق به یک نگاه یا حضور معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که درخواست او تنها یک حس عمیق از عشق و خواستن است، بدون هیچ چیز اضافی. همچنین، شاعر به درد و رنجی که از عشق میکشد اشاره کرده و میگوید که بهانهای برای این حالت ندارد و تنها کافی است که نام گناه را بگوید. او در نهایت با اشاره به تجربهاش از زندگی و احساساتش، میگوید که همه چیز به همین سادگی و سیاهی خلاصه میشود. شور و شوق او در این اشعار همواره نمود پیدا میکند، ولی در عین حال، تلخی و دشواریهای عشق را نیز به تصویر میکشد.
دارم هوس رخصت آهی و دگر هیچچون صورت چین از تو نگاهی و دگر هیچ
هوش مصنوعی: من فقط آرزو دارم که اجازهای برای اندوهی کوچک داشته باشم و دیگر هیچ. زیرا فقط یک نگاه از چهرهات برای من کافی است و دیگر هیچ.
در کشتنم از بس که طلبکار بهانه ستکافی ست همین نام گناهی و دگر هیچ
هوش مصنوعی: در کشتن من همین کافی است که فقط به خاطر نامم بهانهای برای گناه پیدا شده و دیگر هیچچیز نمیخواهد.
صد ره به دل خویش چو ویرانه گشودیمخواهیم درآیی تو ز راهی و دگر هیچ
هوش مصنوعی: ما بارها دل خود را در حال نابودی باز کردهایم و تنها آرزو داریم که تو از راهی به ما بیایی و هیچ چیز دیگری برایمان مهم نیست.
ای خضر، کسی از تو ره چشمه نخواهدما را برسان بر سر چاهی و دگر هیچ
هوش مصنوعی: ای خضر، هیچکس از تو راه چشمه را نمیخواهد، ما را به کنار چاهی برسان و دیگر هیچ.
از حاصل دنیاست قلندرصفتان راچون شمع، همین ... رو کلاهی و دگر هیچ
هوش مصنوعی: افراد آزاداندیش و بیپروا در دنیا، مانند شمع میسوزند و فقط یک سرپوش دارند و چیز دیگری برایشان مهم نیست.
گتیم سلیم این همه در هند و ز عصیانداریم همین روی سیاهی و دگر هیچ
هوش مصنوعی: همه چیز در سرزمین هند از نیکی و پاکی است، اما ما تنها از عصیان و گناه یک چهره سیاه داریم و بس.