شمارهٔ ۵۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس ناامیدی و یأس از وضعیت خودش اشاره میکند. او میگوید که اگر بلایی به سر او بیاید، جای تعجب نیست، زیرا او در حالی که رقبایش در خوشی و کامیابی هستند، هیچگاه نوبت خوشبختی به او نرسیده است. او از بیوفایی عشق صحبت میکند و میگوید که هیچ چیزی نتوانسته او را به آرامش برساند. در نهایت، شاعر به ناکامیهای خود و مشکلات فراوان زندگی اشاره میکند که حتی خورشید هم در آن مکان برای او راهی ندارد و احساس بیپناهی میکند.
کار من خراب ندانم کجا رسدموجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد
هوش مصنوعی: من نمیدانم اوضاع کار من چگونه پیش خواهد رفت، اگر حتی موجی به کلبهی سادهام برسد.
دور فلک به کام حریفان دیگر استنوبت به ما عجب که درین آسیا رسد
هوش مصنوعی: دنیای ما به نفع رقبای دیگر میچرخد و بر ما عجیب است که در این بازی، نوبت ما هم به میان بیاید.
صد حرف می زنیم به آن بی وفا، ولیهرگز چنان نشد که به یک حرف وارسد
هوش مصنوعی: ما هرچقدر هم که درباره آن بیوفا صحبت کنیم، اما هیچگاه به این روز نمیافتد که او به یک کلمهمان توجه کند.
یابد مگر به بادیه زاغ استخوان ماجایی نمرده ایم که آنجا هما رسد
هوش مصنوعی: اگر در بیابان جایی پیدا شود که زاغی بر استخوانهای ما نشسته باشد، نشان میدهد که ما هنوز در آنجا نمردهایم و ممکن است هما، پرنده افسانهای، به آنجا بیاید.
قمری کجا و نغمه ی آزادگان؟ کجاستطوقی که همچو سرمه به فریاد ما رسد
هوش مصنوعی: کجاست قمر که نغمههای آزادگان را به دوش بکشد؟ کجاست آن طوقی که مانند سرمه، به فریاد ما برسد؟
از عشق در قلمرو دل خرمی نماندسوزد به هر کجا نفس اژدها رسد
هوش مصنوعی: در دل که محل عشق است، دیگر خوشی و سرور وجود ندارد و هر جا که نفس اژدها به آن برسد، میسوزد و ویران میشود.
خورشید را سلیم در آن کوچه راه نیستآنجا چگونه این دل بی دست و پا رسد
هوش مصنوعی: خورشید در آن کوچه جایی ندارد، پس چگونه این دل بیدست و پا میتواند به آنجا برسد؟