شمارهٔ ۵۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جدایی و فاصلهای که از معشوقش احساس میکند، اشاره میکند. او بیان میکند که زلف معشوق از او فرار میکند و زیباییها به خاطر شرم در دست او میگریزند. تیرهای عشق و درد دلهایش همچون موزهای آهنین، به او آسیب میزنند. همچنین، او تمثیل میکند که در مواجهه با مشکلات و دردها، همچون مورهایی که از خطر فرار میکنند، نمیتواند به زندگی ادامه دهد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که از لذت باده نیز نمیتواند بهرهمند شود، زیرا همچنان درگیر این جدایی و درد است.
زلفت ز من حزین گریزداین خوشه ز خوشه چین گریزد
هوش مصنوعی: زلف تو از من دور میشود، مانند خوشهای که از چیدن خوشهچین فراری است.
در دست تو گل ز شرم رویتوقت است در آستین گریزد
هوش مصنوعی: در دستان تو، گل به خاطر زیبایی و شرم چهرهات، به آرامی در آستینت پنهان میشود.
تیر تو ز صحبت دل مابا موزه ی آهنین گریزد
هوش مصنوعی: تیر عشق تو از دل ما که با زخمهایش درد کشیده، فرار میکند.
از آفت برق، دانه ی ماچون مور سوی زمین گریزد
هوش مصنوعی: دانهی ما همچون موری از خطر برق به سوی زمین فرار میکند.
تا کی ز جهان چو برق جستن؟بیدرد! کسی چنین گریزد؟
هوش مصنوعی: چه زمان میخواهی مانند برق از دنیا بگریزی؟ کسی که درد در دل ندارد، آیا چنین کاری میکند؟
از باده سلیم چون کشم دست؟کی مور ز انگبین گریزد؟
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از نوشیدنی پاک و شیرین لذت ببرم وقتی که موریانهها در کنارش هستند و نمیتوانند از عسل دوری کنند؟