شمارهٔ ۵۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد. او از دلی پرآشوب و آتش گرفته صحبت میکند که گویی از درونش ناله و زمزمهای برمیخیزد. شاعر به باغی که آرزوی خنده بیهوده در آن وجود دارد، اشاره میکند و احساس دل تنگیاش را از شکوفه بودنش بیان میکند. او خود را مانند پروانهای میداند که به آتش عشق دچار شده و از سنگهای سختی رنج میبرد. نرگس به عنوان نمادی از شوق و عشق توصیف میشود و شاعر بیانگر آن است که در دستانش جامی خالی و بیزنگ وجود دارد. در نهایت، او گلی را از چمن وصال محبوب خود چیده که مانند دست حنا بستهاش، رنگ عشق را به دستانش افزوده است.
دود از جگرم زمزمه ی چنگ برآورداین نغمه ندانم به چه آهنگ برآورد
هوش مصنوعی: از دل حالم دودی برخواسته که مانند صدای چنگی زاری میکند. نمیدانم این نوا به چه لحنی به گوش میرسد.
آخر هوس خنده ی بیهوده درین باغچون غنچه ام از ذوق دل تنگ برآورد
هوش مصنوعی: در این باغ، من مانند غنچهای هستم که به خاطر دل تنگیام، هوس خندیدن بیفایده را دارم.
پروانه ام و بایدم از قسمت نایابآتش ز پی سوختن از سنگ برآورد
هوش مصنوعی: من مانند پروانهای هستم که باید به دنبال آتش نایاب بروم و به خاطر سوختن، از سنگ برخیزم.
رحمی که ز شوق می وصل تو چو نرگسدر دست مرا جام تهی زنگ برآورد
هوش مصنوعی: عشقی که به خاطر دیدنت در دلم است، همچون نرگسی در دستانم، جامی خالی و بیصدا به من میدهد.
یک گل چو سلیم از چمن وصل تو چیدمچون دست حنا بسته کفم رنگ برآورد
هوش مصنوعی: من یک گل زیبا و سالم از باغ وصال تو چیدم و وقتی که آن را در دستم گرفتم، دستم رنگی شبیه حنا به خود گرفت.