شمارهٔ ۶۷۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس درد و ناکامی شاعر از جفا و ناسازگاریهاست. شاعر همچنان به یاد یوسف و محبت اوست و نمیتواند از یادآوری خیانتها و مشکلات خود دور شود. او به سرنوشت شوم خود و تاثیر ناکامیها بر زندگیاش اشاره میکند و حسرت میخورد که در میانهی دیگران، هنوز نتوانسته است به آرامش دست یابد. در انتها، شاعر از بی وفایی محبوبش و سختیهایی که بر او رفته سخن میگوید، در حالی که دیگران از نعمتها بهرهمند شدهاند.
از دل برون نکرده خیال جفا هنوزگرگ آشتیست یوسف ما را به ما هنوز
هوش مصنوعی: هنوز هم فکر بدی از دل ما بیرون نرفته است. یوسف ما، که در واقع گرگ همدست است، همچنان به ما نزدیک است.
روزی که من به سلسلهٔ زلفش آمدمبیعت نکرده بود به دستش حنا هنوز
هوش مصنوعی: روزی که من برای پیوستن به او وارد زلفهایش شدم، هنوز دستش حنا نداشت و به بیعت من موافقت نکرده بود.
وقتی که نغمه سنج شدم من درین چمنباد صبا نبود به گل آشنا هنوز
هوش مصنوعی: وقتی که من در این باغ مثل سنج به ساز درآمدم، هنوز نسیم صبحگاهی به گلها آشنا نبود.
کشتی شکست و از سر من آب هم گذشتبر سر هزار منتم از ناخدا هنوز
هوش مصنوعی: کشتی غرق شد و از سر من آب گذشت، اما هنوز از ناخدای خود ناامید نیستم، حتی با وجود هزار مشکل و مسأله.
از چاشنی فقر خبردار نیستیشکر نخورده ای ز نی بوریا هنوز
هوش مصنوعی: تو از طعم فقر بیخبر هستی، چون هنوز طعم تلخ آن را نچشیدهای.
شد پخته نان هر کسی از آسمان و ماآبی نخوردهایم درین آسیا هنوز
هوش مصنوعی: هر کسی از آسمان نعمت و روزی خود را به دست آورده و سیر شده است، اما ما همچنان بدون نوشیدن آبی در این آسیاب زندگی میکنیم و در شرایط سختی به سر میبریم.
خاک سلیم در سر کویش به باد رفتترک جفا نمیکند آن بی وفا هنوز
هوش مصنوعی: خاک پاکی که در کنار کوی تو بود، به دست باد پراکنده شد، اما تو هنوز به بیوفاییات ادامه میدهی و در حق من جفا میکنی.