شمارهٔ ۷۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حس گناه و شوقی که نسبت به شراب دارد، اشاره میکند. او از داغ و درد عشق صحبت میکند و احساس میکند که همصحبتیاش به کسی فایدهای ندارد. با حسرت به زیباییهای باغ نگاه میکند، اما داغ دلش از عشق داغتر است. او اشاره میکند که به رغم تنهایی و ویرانیاش، هنوز در دلش امید و شوق زندگی وجود دارد و خود را به عنوان بلبل باغ توصیف میکند که از گلهای عشق بیبهره مانده، اما دلخوش است.
تکلیف شراب است نمک ریزی داغمبرگردن پیمانه ی می، خون ایاغم
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که نوشیدن شراب برای او به اندازهای مهم و ارزشمند است که داغ آن بر گردن پیمانهای که ممتع مینوشد حس میشود. همچنین، نشاندهندهی حسی عمیق و شور و شوقی است که در این تجربیات نهفته است. به نوعی، نویسنده از این احساسات و تجربیات به عنوان بخشی از وجود خود سخن میگوید.
پیغام جنون می شنوم از لب ساغربوی عرق فتنه دهد، می به دماغم
هوش مصنوعی: پیام دیوانگی را از لبهٔ جام میشنوم، بویی از شراب فتنه به مشامم میرسد.
همصحبتی من به کسی سود نداردپر زهر بود چون دهن مار، ایاغم
هوش مصنوعی: دوستی و همصحبتی من برای کسی فایدهای ندارد، مانند زهر مار که میتواند خطرناک باشد.
رشکی به گل و سرو درین باغ ندارمای لاله ی دلسوخته از داغ تو داغم
هوش مصنوعی: من به گل و سرو این باغ حسودی نمیکنم، ای لالهی غمگین، من از درد فقدان تو خودم غمگینم.
دست من و آن زلف گره گیر، که داردویرانه ی من روشنی از دود چراغم
هوش مصنوعی: دست من و آن زلفی که دور سر او پیچیده، که ویرانی من به خاطر نور چراغی است که در میان دودی دارد.
یک غنچه سلیم از چمن وصل نچیده ستخوشدل به همین است که من بلبل باغم
هوش مصنوعی: یک گل خوشبو و سالم از باغ عشق چیده نشده و من به همین دلیل خوشحالم که بلبل باغ هستم.