تناجی
سلیم تهرانی

شمارهٔ ۷۷۷

داغ نتواند گرفتن در دل ما جای زخموقت خندیدن نمک می‌ریزد از لب‌های زخم
جای یک زخم دگر چون گل بر اعضایم نماندتیغ بگشاید مگر در سینهٔ من جای زخم
می‌برند از یکدگر ذوق جراحت هر نفسکامرانی می‌کند هر زخمم از بالای زخم
خون اگر گرید کسی بر حال زار من کم استداغ‌ها دارد دلم از خندهٔ بی‌جای زخم
درد ما را آشنایی نیست با درمان سلیماز خجالت آب شد مرهم ز استغنای زخم