شمارهٔ ۷۹۸
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و شوق عمیق سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویری همچون "رخ" و "شیشه" به احساسات و عواطفی که از عشق بر او چیره شده، اشاره میکند. او به حالتی دچار شده که به خاطر عشق، خود را گم کرده و حتی احساس درد و خفایی در دل دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در دنیای عاشقانه، فرصتی برای لذت بردن از زیباییها ندارد و بیشتر درگیر غم و فراق است. در نهایت، با نگاهی به سلیم بودن و نشناختن عشق واقعی، به نوعی از خود میپرسد که آیا میتوان او را بابت این ندانستن عذرخواهی کرد.
افروخت رخ از باده و بگداخته بودمخود را ز تماشای رخش باخته بودم
هوش مصنوعی: من به خاطر تماشای چهره زیبای او، خودم را از دست دادهام و چهرهام برق میزند چون تحت تأثیر شراب هستم.
بر دست من این شیشه که از چرخ سپردنداز حمله ی عشقت ز کف انداخته بودم
هوش مصنوعی: این شیشه در دست من است که از دستان چرخ بر گرفته شده است و به خاطر عشق تو، آن را به زمین انداخته بودم.
ناخن به جگر چند زنم، آه که عشقتسازی به کفم داد که ننواخته بودم
هوش مصنوعی: من نتوانستم از عشق تو دل بکنم و دائم در تلاش برای فراموشی تو هستم، اما رنجی که میکشم باعث میشود که بیشتر از قبل به تو فکر کنم. عشق تو در دستانم قرار دارد و من همچنان به غم و درد ادامه میدهم.
همچون شجر طور، گل شعله برآوردنخلی که ز موم دل خود ساخته بودم
هوش مصنوعی: مانند درخت طور، گلی شعلهور به وجود آورد، درختی که از موم دل خود ساخته بودم.
در باغ نشد فرصت نظاره ی سروممشغول طواف قفس فاخته بودم
هوش مصنوعی: در باغ وقت نکردم که به زیباییها نگاه کنم و سرگرم گشت و گذار دور قفس کبوتر بودم.
گر همچو سلیمم ز بتان چشم وفا بودمعذور بدارید که نشناخته بودم
هوش مصنوعی: اگر مانند سلیم، از محبوبان انتظار وفا داشتهام، مرا ببخشید که شناخته بودم.