شمارهٔ ۸۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد. شاعر به خم ابروی او، زلفهای دلگیرش و بوی خوش گل اشاره میکند که بین بادها میپیچد. او بیان میکند که آسمان نیز نمیتواند به سبزی و زیبایی معشوق برسد. شاعر معشوق را به غزالی تشبیه میکند که خون شیران را مینوشد و چشمش از خیال او پر است. در انتها به طور مبهم از این میپرسد که با کدام رو میتواند با او روبرو شود، نشاندهندهی اشتیاق و تحیر او در مقابل زیبایی معشوق است.
بس که چین دارد خم ابروی اوزلف دلگیر است در پهلوی او
هوش مصنوعی: چشمهای او آنقدر جذاب و دلرباست که زلفهایش در کنارش احساس غم و دلتنگی میکنند.
باد را ره نیست پیش او، مگرگل به ما گاهی رساند بوی او
هوش مصنوعی: باد نمیتواند به سوی او برود، مگر اینکه گاهی بویی از گل به ما برساند.
آسمان جز از ره افتادگیسبز نتواند شدن در کوی او
هوش مصنوعی: آسمان تنها از طریق تواضع و فروتنی میتواند به زیبایی سبز و شکوه دست یابد در مسیر عشق و روشنایی او.
می توان گفتش غزال شیرگیرخون شیران می خورد آهوی او
هوش مصنوعی: میتوان گفت او مانند غزالی است که شیران خون خود را مینوشند.
از خیال طره ی او چشم مننافه ی مشک است و مژگان موی او
هوش مصنوعی: خاطره و تصور زیبایی او چنان جذاب و دلربا است که چشمان من به مانند نافه ی مشک، پر از زیبایی و دلنشینی است و مژگانش نیز به زیبایی موی او اشاره دارد.
با کدامین رو، نمی دانم سلیممیشود آیینه، رویاروی او
هوش مصنوعی: نمیدانم با چه وضعی، چهرهام در آینه در مقابل او درست میشود.