شمارهٔ ۹۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند درخواست میکند که در عشق به او راهنمایی کند و به او یاد بدهد چگونه با وفا باشد. او آرزو دارد که ای کاش در زمانهای سخت، خداوند به او نیرویی مانند تیر میداد تا بتواند بر مشکلات غلبه کند. همچنین شاعر از دل خود میخواهد که در زمان رهایی، عذری برای بیتابیاش بخواهد و از خدا میخواهد که او را به چمنزارها ببرد و از ضعف و ناتوانی دور کند. در پایان، شاعر به یاد روزهای جوانی و سرزندگیاش اشاره میکند و از ضعف و پیری گله میکند.
خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد میدادیچه میشد اندکم گر بیوفایی یاد میدادی
هوش مصنوعی: ای خدا، اگر در عشق به من راهنمایی میکردی، آیا این خوب نبود که کمی به من یاد میدادی که بیوفایی چه معنا دارد؟
به کارم این گره چون میزدی، ای کاش همچون تیرسرانگشت مرا هم ناخن فولاد میدادی
هوش مصنوعی: ای کاش وقتی که این گره را به کارم میزدی، مثل تیر، به سرانگشت من هم قدرت و استحکام میدادی.
به هنگام رهایی، عذر بیتابی بخواه ای دلکه گاهی با صفیری زحمت صیاد میدادی
هوش مصنوعی: وقتی که لحظه آزادی از راه میرسد، ای دل فرصت را غنیمت شمار و به خاطر بیتابیهایت عذرخواهی کن، زیرا گاهی اوقات خودت باعث زحمت دیگران میشدی.
به تکلیفم اگر سوی چمن میبردی ای همدممرا از ضعف همچون بوی گل بر باد میدادی
هوش مصنوعی: اگر همصحبت من بودی و مرا به سوی باغ میبردی، مانند بوی گل که در باد میریزد، از ضعف خودم خلاصی پیدا میکردم.
زمین گیری سلیم از ضعف پیری، یاد ایامیکه جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی
هوش مصنوعی: سلیم به خاطر ضعف پیری، دیگر نمیتواند مانند گذشته در صحرا بجهد و آن روزها را به یاد میآورد که چطور به آهوها جهش و دویدن را یاد میداد.