شمارهٔ ۹۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به غم و دلتنگی خود اشاره میکند و از فقدان معشوق مینالد. او میگوید که هیچ نشانی از محبوبش در دل و زندگیاش نیست، حتی اگر در مکانهای مختلف بگردد. همچنین میگوید که علیرغم حضور دیگران در جمع، احساس تنهایی و نبود محبوبش را دارد. به عبارت دیگر، شاعر در جستجوی معشوقی است که دیگر در کنار او نیست و این فقدان را به شدت حس میکند.
در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستیهمچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: در دل من همیشه وجود داری، اما در سینهام حضور تو را نمیتوان یافت، درست مانند اینکه تصویر آب در آیینه ظاهر نمیشود.
چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته ایای حریف و همدم دیرینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: چند روزی است که ای غم، از دل ما رفتهای و ای دوست و همصحبت قدیمی، دیگر پیدایت نمیکنم.
کعبه را نازم که مستی را درو تعطیل نیستدر کجایی ای شب آدینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: کعبه برایم اهمیت دارد؛ چون هیچوقت حال خوش و شادی در آن متوقف نمیشود. در کجایی ای شب جمعه که در تو اثری از وجودت نیست؟
رفته ای در جامه ی دیگر مگر صوفی که بازدر درون خرقه ی پشمینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: شاید تو در لباس دیگری رفتهای، اما همچنان مانند صوفی در درون این پوشش پشمی پنهان هستی.
ای گرامی گوهر از چشمم کجا رفتی چو اشکجای تو خالی ست در گنجینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: ای عزیزم، تو از جلوی چشمانم کجا رفتی؟ حالا که اشکهایم جای تو را پر کردهاند، در گنجینهی قلبم دیگر اثری از تو نیست.
حیرتی دارم که هرشب از چه در محفل سلیمحاضری، اما شب آدینه پیدا نیستی
هوش مصنوعی: من شگفتزدهام که هر شب در جمع دوستان حاضر هستی، اما در شبهای جمعه غایب هستی.