شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از کسانی سخن میگوید که به عشق معشوق خود، او را پرستش میکنند و به او آوازه میدهند. او زاهدان را به چالش میکشد که چگونه میتوانند به دل شکستهاش بی اعتنا باشند. همچنین، او نگرانی از عشق و محبت را ابراز میکند و به شکلی نمادین از معشوقش میخواهد تا او را بوسه دهد. در نهایت، شاعر به سوز و گداز عشق و زیانی که برای عاشق در پی دارد اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند از چنگال عشق رهایی یابد.
نقشبندی که کسان عاشق و مستند او راگو چنین ساز بتی تا بپرستند او را
هوش مصنوعی: نقاشی که بسیاری عاشق و شیفته او هستند، باید چنین مجسمهای بسازد تا مردم او را بپرستند و به عشق او دچار شوند.
زاهدان سنگ که بر شیشه میخواره زدندنه همان شیشه که دل نیز شکستند اورا
هوش مصنوعی: زاهدان سنگها را به شیشهی میخواری زدند، اما این شیشهای که شکست، دل را نیز از هم گسست.
عالمی گر بکشد کیست که گوید که مکشکز محبت همه کس واله و مستند اورا
هوش مصنوعی: اگر عالمی کسی را بکشد، چه کسی میتواند بگوید که او را نکش؟ زیرا از محبت، همه افراد به او عشق ورزیده و به حالت حیرت و مستی در آمدهاند.
شهسوارا بگذار این که ببوسم باریپای صیدی که به فتراک تو بستند اورا
هوش مصنوعی: ای سواران، اجازه بدهید تا من بار دیگر پای صیدی را که به دام شما افتاده، ببوسم.
داغ عاشق منگر خوار که شد مردم چشممگسانی که بر آن داغ نشستند اورا
هوش مصنوعی: به جای اینکه به درد و رنج عاشق خوار شود، بهتر است به افرادی توجه کنی که بر آن درد نشستهاند و از آن تغذیه میکنند.
چشم صیاد تو شوخیست که صاحبنظرانبا همه زیرکی از دام بجستند او را
هوش مصنوعی: چشم تو مانند تلهای است که حتی باهوشترین افراد هم نتوانستهاند از چنگ آن فرار کنند.
شمع رخسار تو را سوخته یی چون اهلینبود زین همه پروانه که هستند اورا
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات مانند شمعی است که برایش سوخته شده. اما هیچ پروانهای نیست که بخواهد به دور آن بچرخد و از زیباییاش لذت ببرد.