شمارهٔ ۱۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای یار صحبت میکند. او بیقراری و longing (آرزو) خود را برای دیدن یار بیان میکند و میگوید که زندگیاش تنها در پی یار معنا دارد. همچنین از درد و رنجی که از دوری معشوق به او میرسد، سخن میگوید و حتی برای پایان دادن به این درد، مرگ را به عنوان آرزویی بیان میکند. در اینجا، احساسات شدید عاشقانه و عمیق او به وضوح مشخص است.
دوستان خواب اجل بی وصل یارم آرزوستبیقرارم دور ازو یکدم قرارم آرزوست
هوش مصنوعی: دوستان، آرزو دارم که به دلیل مرگ از وصال یارم محروم نباشم. من بیقرارم و حتی یک لحظه دور بودن از او برایم قابل تحمل نیست.
کار او جور است بامن جان بنومیدی کنمورنه چون شد مهربان بوس و کنارم آرزوست
هوش مصنوعی: او در کار خود با من سازگاری دارد و اگر به من محبت نکند، دوست داشتن و لمس کردنش برایم آرزو خواهد بود.
زندگی می بایدم چندانکه میرم پیش اوورنه دیگر بهر چه کارم آرزوست
هوش مصنوعی: زندگی باید به گونهای باشد که هر چه به سوی او میروم، ارزش داشته باشد و در غیر این صورت برای چه هدفی آرزو دارم؟
اختیار از دست از آن دادم بمستی ای حریفکامشب از می گریه بی اختیارم آرزوست
هوش مصنوعی: من در حالتی از مستی تصمیماتم را از دست دادهام، ای دوست! امشب از شراب آنچنان غمگین هستم که بیاختیار اشک میریزم و آرزو میکنم.
حال من اهلی نگر کز درد آن نامهربانآرزو دارم بمرگ و صد هزارم آرزوست
هوش مصنوعی: حال من را ببین که از درد آن نامهربان چقدر آزار میکشم. آرزو دارم که ای کاش میمردم، اما در دل هزاران آرزو دارم.